نویسنده : dadashineet
تاریخ : دوشنبه 13 بهمن 1393
نظرات 0
تعداد بازدید از این مطلب: 214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : دوشنبه 13 بهمن 1393
نظرات 0
تعداد بازدید از این مطلب: 208
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0

به گزارش "ورزش سه"، امروز بعد از ظهر در دانشگاه شهید بهشتی ستاره های فوتبال گرد هم آمدند تا در دیداری خیریه کودکان سرطانی را یاری کنند. دیداری که ستاره های سینما و تلویزیون، فوتبال و رسانه در کنار هم بودند و روزی فراموش نشدنی برای کودکان ساختند.
در ادامه گزارش تصویری از لحظاتی از این بازی را ملاحظه می کنید:
عکس ها از امیرحسین خیرخواه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1094
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0
به گزارش "ورزش سه"، حامد کاویانپور را با آن قد کوتاه و شوت های محکم و تکل های زیبایش هواداران پرسپولیس به خوبی به خاطر دارند. او که روزگاری به عنوان نزدیک ترین رفیق علی کریمی به حساب می آمد بعد از جدایی و خداحافظی بی سر و صدا از فوتبال کمتر در میادین ورزشی حاضر می شد. او البته امروز در بازی خیریه کمک به کودکان سرطانی در ترکیب یاران علی کریمی به میدان رفت و بازی خوبی هم از خود در برابر اصحاب رسانه نشان داد. نکته جالب توجه اندام پر و پیمان هافبک دفاعی سابق تیم ملی و پرسپولیس بود که هیچ نشانی از قامت تراشیده سابقش نداشت. در این عکس او را در کنار پژمان جمشیدی که این روزها بیشتر در دنیای هنر می درخشد می بینید.

تعداد بازدید از این مطلب: 991
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0
به گزارش "ورزش سه"، لاوتزی که از شرایط خود در پاریس سنت ژرمن راضی نیست، این هفته تک گل برتری تیمش را در لوشامپیونه به ثمر رساند اما شاید این گلزنی هم نتواند دلیلی برای اطمینان پاریسی ها به ماندن این مهاجم ارزشمند باشد.
به ادعای این منبع انگلیسی، برندان راجرز به مدیران لیورپول فشار آورده است تا لاوتزی را به هر قیمتی شده به آنفیلد بیاورند. فردا مهلت نقل و انتقالات زمستانی به اتمام می رسد. آیا لاوتزی بمب خبری روز آخر نقل و انتقالات خواهد بود؟
تعداد بازدید از این مطلب: 983
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0
به گزارش "ورزش سه"، توپچی ها که در هفته های اخیر نتایج خوبی کسب کرده اند، در دیدار امشب هم کاملا برتر از حریف بودند در نهایت با کسب سه امتیاز، به یک امتیاز منچستریونایتد در رتبه سوم جدول رسیدند.
تنها 8 دقیقه از شروع بازی سپری شده بود که پاس دیدنی اوزیل، ژیرو را با برد گوسان، دروازه بان استون ویلا تک به تک کرد و او هم با یک ضربه دقیق، دروازه حریف را باز کرد.

برتری توپچی ها بر بازی ادامه پیدا کرد و سانتی کاسورلا می توانست در دقیقه 26 برتری تیمش را دو برابر کند اما ضربه او به تیر دروازه حریف را به لرزه درآورد.
تسلط میزبان بر بازی تا پایان نیمه اول ادامه پیدا کرد اما توپی از خط دروازه ها عبور نکرد و نیمه اول با همان تک گل به پایان رسید.

نیمه دوم هم با حملات آرسنال آغاز شد و در دقیقه 56، مسوت اوزیل سرانجام گل دوم توپچی ها را به ثمر رساند. این بار الیویه ژیرو در نقش گلساز ظاهر شد و اوزیل که در گوشه محوطه جریمه صاحب توپ شده بود، با ضربه ای دقیق، توپ را به گوشه دروازه فرستاد.


7 دقیقه بعد، تئو والکات برتری آرسنال را به سه گل افزایش داد. پاس سانتی کاسورلا، ستاره جوان آرسنال را در محوطه جریمه صاحب توپ کرد و او هم با یک ضربه فنی، توپ را به قعر دروازه فرستاد.


چوبا آکپوم که در دقیقه 70 جانشین الیویه ژیرو شد، تنها 4 دقیقه بعد از ورود به زمین، پایه گذار گل چهارم آرسنال شد. او پس از پشت سر گذاشتن حریف، توسط گوسان در محوطه جریمه سرنگون شد تا یک ضربه پنالتی نصیب آرسنال شود. کاسورلا پشت ضربه قرار گرفت و توپ را به وسط دروازه شلیک کرد و توپ پس از برخورد به دست دروازه بان استون ویلا، وارد دروازه شد.

حملات آرسنال تا ثانیه های پایانی ادامه پیدا کرد و سرانجام در وقت های تلف شده، پاس عرضی سانتی کاسورلا به بلرین، با ضربه این بازیکن، به پل پنجم توپچی ها تبدیل شد.
آرسنال با این پیروزی 42 امتیاز شد و هم امتیاز با ساوتهمپتون که یک بازی کمتر انجام داده، در رتبه پنجم جدول جای گرفت.
تعداد بازدید از این مطلب: 881
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

 

در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

 

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

 

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

 

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

 

دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

 

زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

 


ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

 

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.

 

مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟

 

پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

تعداد بازدید از این مطلب: 207
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0

بدترین درد کدومه ؟
یکی گفت : عاشقی
یکی گفت : تنهایی
یکی گفت : دلتنگی
یکی گفت : فقر
اما هیچکس نگفت : دردهای شب تا صبح مریضا خصوصا کودکای سرطانی !

تعداد بازدید از این مطلب: 221
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0

اکبر عبدی می گوید : یک روز سر سریال بودیم و هوا هم خیلی سرد بود ، حسین از ماشین پیاده شد بدون کاپشن !
گفتم : حسین این جوری اومدی از خونه بیرون ؟ نگفتی سرما میخوری ؟ کاپشن خوشگلت کو ؟
گفت : کاپشن قشنگی بود ، نه ؟
گفتم : آره !
گفت : من هم خیلی دوسش داشتم ولی سر راه یکی رو دیدم که اون هم دوسش داشت و هم احتیاجش داشت ولی من فقط دوسش داشتم !!!

تعداد بازدید از این مطلب: 228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات 0
پیشانی اش را ببـوسیـد

قربان صــدقـه اش برویـد...

ﻣــــﺎدر را میــگویـــ
م!

گــاهـى هــم بــراى مـــادر

ﻣــﺎدرى کــنیـد ...!!



azadnegar_news_82692_1344249115_354901_E
تعداد بازدید از این مطلب: 205
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم لحظات خوشی را به سر ببرید


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید