نویسنده : dadashineet
تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393
نظرات 0

روزنامه ایران نوشت ، سرفصل زندگي اين مادر با پاييز پيوند خورده است. حالا او در يکي از مراکز بهزيستي روزها و شب‌‌ها را سپري مي‌کند، روزها و شب‌هايي که ديگر در ذهن و ياد او رد پاي هيچ آشنايي رقم نخورده است.

وارد بهزيستي که مي‌شوي، منتظر لحظه‌اي مي‌ماني که او وارد شود. در همين لحظات است که مددکار، گذشته او را مرور مي‌کند. «عزيزه سردار جوان» 47 ساله است، اين‌طور که تحقيقات ما نشان مي‌دهد 11 سال پيش در يک سانحه تصادف دو فرزندش را از دست داده و به علت شدت تصادف 45 روز در کما بوده است.

عزيزه پس از خارج شدن از کما متوجه مرگ دو فرزندش مي‌شود و ضربه روحي سختي که از اين خبر ناگوار به او وارد مي‌شود، او را به تاريک‌ترين زاويه زندگي رهنمون مي‌کند.

زني که نمي داند کيست!

بانوي داغدار تا مدت‌ها سکوت را به هم‌صحبتي با همسرش ترجيح مي‌دهد و مرد که آلوده اعتياد و مواد مخدر بوده است، پس از دو سال خانه و کاشانه مشترک‌شان را ترک مي‌کند.

 تنهايي بزرگ

حکايت زندگي و سال‌هاي پردرد و رنج عزيزه سردار جوان به اينجا خاتمه نمي‌يابد. او که هيچ درآمدي نداشته، پس از رفتن شوهر چند ماهي را به تنهايي در خانه اجاره‌اي‌شان در جاده ساوه، محله سبزدشت سپري مي‌کند و پس از آن که نمي‌تواند اجاره‌بهاي خود را بپردازد، با اعتراض صاحبخانه مواجه مي‌شود.

صاحبخانه وسايل زندگي عزيزه را در خيابان مي‌گذارد و او مدتي را در خيابان سپري مي‌کند. بسيجيان پايگاه سبزدشت زماني که اين زن تنها را که با شرايط اسفبار در گوشه خيابان زندگي مي‌کرد ديدند، او را به بهزيستي منتقل مي‌کنند.

مسئولان بهزيستي رباط کريم با پذيرش او سعي مي‌کنند به روح خسته و يخ‌زده او تواني مضاعف بخشند اما تلاش‌هاي آنان نيز براي يافتن سرنخي از بستگان او به نتيجه‌اي نمي‌رسد و سرانجام او به يکي از مراکز بهزيستي در تهران منتقل مي‌شود.

تحقيقات دوباره

باانتقال اين مادر به يکي از مراکز بهزيستي، مددکاران تلاش ديگري را براي يافتن سرنخي از خانواده او آغاز مي‌کنند، به اين اميد که عزيزه با ديدن اقوام و آشنايان خود جاني دوباره يابد. تحقيق از همسايه‌ها آغاز مي‌شود.

گروهي از همسايه‌ها که هنوز در اين محله زندگي مي‌کنند، او را به ياد دارند ولي تنها چيزي که از زندگي او مي‌دانند اين است که او با همسر و دو فرزندش سال‌ها پيش در اين منطقه زندگي کرده و سپس در حادثه‌اي دو فرزندش را از

دست داده و شوهرش پس از آلوده شدن در دام اعتياد براي هميشه خانه را ترک کرده است.

سال‌هاست که عزيزه با زندگي قهر کرده است. سال‌هاست که او هر روز صبح چشم که باز مي‌کند، روبه‌روي پنجره‌اي مي‌نشيند و در سکوت خود به دنبال خوشبختي مي‌گردد.

کنارش که مي‌نشيني، گاه از ميان زمزمه‌هايش مي‌شنوي که «او بود که اين سرنوشت را برايم رقم زد.» گاه ياد شوهر و بدرفتاري‌هايش زخم‌هاي کهنه را باز مي‌کند و قطره اشکي را ميهمان نگاه تنها و دردمندش مي‌کند.

هر کسي که او را مي‌بيند، آرزو مي‌کند روزي کسي از راه برسد که با نگاه عزيزه سردار جوان آشنا باشد و آغوش گرمش پناهگاه تمام خستگي‌هاي مادري شود که داغ مرگ ناگهاني دو فرزند، سال‌هاست او را به تاريک‌ترين زاويه زندگي رانده است.

اگر اين مادر دردمند را مي‌شناسيد، با شماره 88757758 گروه زندگي روزنامه ايران تماس بگيريد و اين زن تنها را با زندگي آشتي دهيد.


تعداد بازدید از این مطلب: 147
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم لحظات خوشی را به سر ببرید


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران